نازنینم، خوبم از همان لحظه که با غمزه ز من دل بردی،من از آرامش شبهای قشنگم گفتم:که اگر با تو قرارم باشد، لحظه ای خواب دگر با من نیست و من از دیدن تو وقت سحر دلشادم. کاش یادت نرود روی آن نقطه پر رنگ بزرگ بین بی باوریه آدمها یکنفر می خواهد، با تو تنها باشد. نکند کنج هیاهو بروم از یادت!
ای خدا خسته شدم به حرف کی گوش کنم؟ از چه کسی یاد کنم چی رو فراموش کنم؟ زمزمه ها تو گوشمه وسوسه ها توی سرم اتیش توی سینه رو چه جوری خاموش کنم؟ پشت سرم حرف می زنن تهمت و غیبت و دروغ بدم میاد از این ورا از این خیابون شلوغ حتی دیگه ستاره ها برای ما ناز می کنن قایم می شن که شب بشه یک شب سرد و بی فروغ ادمهای دورو برم حقیر و بی وجود شدن دوست ندارن خنده کنم ببین چقدر حسود شدن! دلم می خواد یه قاصدک بیاد تورو خبر کنه بیاد رو شونت بشینه قصه منو سر کنه به قاصدک اگه اومدنگو که دوستم نداری نگو دلت جای دیگس که پا رو قلبم میذاری بهش بگو الان که نه ولی میای به دیدنم