عاشقی یعنی تحمل نه شکایت نه گله...اگه حتی بینمون باشه یه دنیا فاصله
"من زنده هستم"
بوسه مگر چیست فشار دو لب این گناه نیست چه روز و چه شب
چی می شــــــــد می موندی همیشه با من برگــــــــــــرد کنارم دلم رو نشکن همیشــــــــــــــه تو بودی همه وجودم وقتی که نموندی منم نموندم دست خزوون گرفت تو رو از من رحم نکرد چرا یه لحظه از من گذاشت بمونم تو بی کسی هام فقط تو رو میخواااااااااااام بیا که تنهااااام بیا که قلبم داره می میره بزار ببینه تو رو جون بگیره چرا دلت با من نا مهربونه ؟ چرا دلت نمیخوااااااااد با من بمونه؟ چه شب ها دله مــــــــن چشم به در دوخت نیومدی ولی تو حرف نزدو سوخت منتظر می مونم بگو کجایی میسوزم میشکنم میمیرم نیایی چی می شــــــــد می موندی همیشه با من برگــــــــــــرد کنارم دلم رو نشکن دوسسست دارم دووووووست دارم دوسسسسسسست دارم دووووست دارم قد تموم آآآآآدما قد تموم عااااشقا دل بردی و پنهون شدی دل بردی و پنهون شدی از من چرا ای بی وفا؟ از من چرا؟ ازمـــــــن چرا؟ عاشق شدم عاشق شدم عاشق شدم عاشق شدم از چشم من پنهون نشو از چشم من پنهون نشو تنها شدم تنها شدم تنها شدم تنهــــا شدم تنها نرو تنهـــــــا نرو پر میکشی تا اسمون من خسته بی بال و پر روزی که برگردی دگر از من نمیبینی اثر
تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر 
مثل اون حرفی که نا گفته میمونه دم اخر
تو مثل بارون عشقی روی تنهایی شاعر
تو همون ابی که رسمه بریزن پشت مسافر
مثل برق دوتا چشمی توی یه قایق شکسته
مثل پروازی واسه قلبی که یکی بال هاش وبسته...
سکوتم را به باران هدیه کردم
تمام زندگی را گریه کردم
نبودی در فراق شانه هایت
به هر خاکی رسیدم تکیه کردم
کنار آشیانه تو آشیانه می کنم
فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیبا ست
حاجت به بیان نیست که از روی تو پیدا ست
من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم 
افسوس که یک لحظه تماشای تو رویا ست
در خانه ی احساس اگر زمزمه ای است
آن زمزمه از توست که در جان دل ما ست
من قایق آواره ی دریای تو هستم
خوب است بدانی که دلم عاشق دریا ست
در حسرت دیدار تو می سوزم و امٌا
این دست خودم نیست به حق روی تو زیباست

ببخشيد اين جسارتو كه گفته بوديم عاشقيم
گفته بوديم واسه شما ما فرد لايقيم
ببخشيد اين جسارتوماه قشنگ نازنين
جاي شما آسمونه جاي ما خاك اين زمين
ببخشيد اين جسارتو كه دل هنوز دربه دره
يه عمره كه گليممون از پاي ما كوتاه تره
ما روببخشيد كه هنوز خوابا رو جدي ميگيریم
به حرف اون كه دوست داريم زنده ميشيم و ميميريم
ما كجا شما كجا شما زيادين واسه ما
ما كم مياريم پيش اون چشم سياه ناز شما
دوست دارم عشق من

به یاد داشته باش تا وقتی که تو هستی...
تا لحظه ای که یاد تو در خاطر من جاریست...
تا زمانی که دستهای گرمت همرا دستهای خسته ی من اند ...
تا وقتی که نگاهت تنها پناه و تکیه گاه نگاه سرگردون منه ...
تا زمانی که تو همسفر جاده زندگی من هستی...
تا وقتی که شونه های تو امن ترین جایه دنیاست برای من...








تمام خاطراتمون اشکای چشمای منه
دیگه باید خواب ببینم دستات تو دستایه منه
اما بدون با عکسه تو این روزا رو سر میکنم
خیلی بدی که بی خبر! محاله من ولت کنم
کدوم گلایمو بگم ؟یه عمره از تو دلخورم
تو فکر هیچی رو نکن من غصه هاتو میخورم
بازم خدا دله منو برای غم نشونه کرد
تو هم برو مثل همه تنهام بزارو بر نگرد
!
اما هنوز من چشم به در نیستی بی تو من دربه در
نیستی ببینی که بی تو تنهام 
خلاصه که من تو اوجه سرمام
یه عمره بغضٍ تو گلوم یه آه سردی تو صدام
من که دیگه دارم میرم نگی رفتو حرفی نزد
خدا نگهدارت باشه گرچه دلم رنجید ازت
یادت بیاد حرفایه منو .غم هایه تو اشکایه منو
اخه برات من چیکار نکردم؟زجرم میدادی دعات میکردم
چه شبها من غصه هاتو خوردم
یادت میاد من همونی هستم که شب ها تا صبح بیدار میشستم؟

















دفترم راباز کردم تا بنویسم ازنگاه همیشه منتظرم ...
ازچشم های بارانیم ازبوسه های نشکفته ام...
بنویسم برایت از ترسم از ترس بی تو ماندن و بی تو گفتن و بی تو خواندن ...
بنویسم برایت از از نغمه های شبانه غم در کنج عزلت و تنهایی ام ...
بنویسم برایت از معنای زندگی از اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا میکنم ...
و زندگی را با تو سرودن معنا میکنم...
من زندگی را در آغوش تو بودن معنا میکنم ...
معنای زندگی معنای بوسه های اتشین عشق است...



تنها میرم تنها میام سزای من تنهاییه
تنها شدیم منو دلم عاقبتم جداییه
تنها گذاشتی منو تو آخره بی وفاییه 
توی دلم به جون تو جات خیلی خیلی خالیه
به تو نگم به کی بگم این روزا دارم میمیرم
انقدر آتیشم نزن قلبمو پس نمیگیرم
دعا کنون گریه کنون سرمو بالا میگیرم
همش به فکرم که یک روز تو رو دوباره ببینم
همش میگم خدا خدا تا کی باشم ازش جدا
رفته ولی دلم براش پر میزنه بی انتها
رفتن تو چیزی نبود برام بجز این قصه ها
میمیرم و زنده میشم تا بگذرن این لحظه ها
به تو نگم به کی بگم این روزا دارم میمیرم 
انقدر آتیشم نزن قلبمو پس نمیگیرم 
خواستی بهم فکر نکنی یادت بره قرار ما
تا کی میخایی فرار کنی از بازی های روزگار
به تو نگم به تو نگم به تو نگم به کی بگم به کی بگم
این روزا دارم میمیرم انقدر آتیشم نزن قلبمو پس نمیگیرم

ای خدا خسته شدم به حرف کی گوش کنم؟
از چه کسی یاد کنم چی رو فراموش کنم؟
زمزمه ها تو گوشمه وسوسه ها توی سرم
اتیش توی سینه رو چه جوری خاموش کنم؟
پشت سرم حرف می زنن تهمت و غیبت و دروغ
بدم میاد از این ورا از این خیابون شلوغ
حتی دیگه ستاره ها برای ما ناز می کنن
قایم می شن که شب بشه یک شب سرد و بی فروغ
ادمهای دورو برم حقیر و بی وجود شدن
دوست ندارن خنده کنم ببین چقدر حسود شدن!
دلم می خواد یه قاصدک بیاد تورو خبر کنه
بیاد رو شونت بشینه قصه منو سر کنه
به قاصدک اگه اومدنگو که دوستم نداری
نگو دلت جای دیگس که پا رو قلبم میذاری
بهش بگو الان که نه ولی میای به دیدنم
حتی اگه دروغ می گی بهش بگو دستم داری!























نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387ساعت
2:6 قبل از ظهر توسط (¨`•.*.¸مهدی و فاطمه .*´•´¨) | |
نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت
11:8 بعد از ظهر توسط (¨`•.*.¸مهدی و فاطمه .*´•´¨) |
نوشته شده در پنجشنبه 20 تیر1387ساعت
11:52 قبل از ظهر توسط (¨`•.*.¸مهدی و فاطمه .*´•´¨) |
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت
10:3 بعد از ظهر توسط (¨`•.*.¸مهدی و فاطمه .*´•´¨) |
نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1387ساعت
11:48 قبل از ظهر توسط (¨`•.*.¸مهدی و فاطمه .*´•´¨) | |
نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387ساعت
11:11 بعد از ظهر توسط (¨`•.*.¸مهدی و فاطمه .*´•´¨) | |

